Artwork text
منظره را کشید و که دید،
انسجامی نداشت.
پس انسانی در آن نهاد.
نه بزرگ.
بینام.
تنها چون یک نقطه.
برای نگه داشتنِ تصویر
نهاده بود.
چهره ندارد.
انسانی سرفروآورده.
پیرمردی عصازن.
منظره صاحب بود،
و انسان، زیور.
اما چیزِ عجیبی رخ داد.
آن انسانِ کوچک
بر تمامِ تصویر چیره شد.
با اندازهای کمتر از یکصدم،
بر همهی دیگران فرمان راند.
یک نقطه.
هرچه آن نقطه کوچکتر،
تنهایی ژرفتر.
مردم گفتند —
آن انسان، درست چون خودنگاره است.
او انکار نکرد.
با همان یک جمله
همهچیز روشن شد.
آن انسانِ بینام،
هم هر کسی بود
و سرانجام
خودِ نقاش بود.
نقطهای که برای نگه داشتنِ تصویر نهاده بود،
یک عمر خودِ او را نگه داشت.
Key context
بیون شیجی نقاش مدرن و معاصر کرهای بود که فودوی ججو را نه پسزمینه، بلکه شرط هستی میدانست. تنهایی، انتظار، باد و رنگ علف خشک در هنر او مدرنیسمی کرهای و گلوکال میسازند که در مکان ریشه دارد و به جهان گشوده است.
