Artwork text
او بر قایق نشست.
به سوی ایئودو میرود.
به سوی جایی که بازگشتی ندارد.
آنچه را یک عمر کشیده بود
یکییکی کاست.
باد را کاست،
موج را کاست،
حتی امضا را کاست.
زیرا کسی که نام را بنویسد
دیگر آنجا نبود.
در جایی که همهچیز کاسته شد،
تنها اسبی بر جای گذاشت.
با خطی محو،
با تنی که گویی شکلش فروخواهد گشود،
اسب نمیرود.
وقتی صاحبش به سوی ایئودو میرود،
او بر این خاک میماند
و از انتهای علفزارِ خشک
پشتِ او را مینگرد.
اما اسب
نمیگرید.
آنان که دیرزمانی با هم راه رفتهاند،
حتی در دوری میدانند.
این وداع نیست،
راهِ پیشتر رفتن است.
تبعید را به پایان رسانده،
حتی برکت را فرو نهاده،
به سوی ایئودو میرود.
بیامضا.
تنها اسبی را
بر این خاک بر جای میگذارد.
Key context
بیون شیجی نقاش مدرن و معاصر کرهای بود که فودوی ججو را نه پسزمینه، بلکه شرط هستی میدانست. تنهایی، انتظار، باد و رنگ علف خشک در هنر او مدرنیسمی کرهای و گلوکال میسازند که در مکان ریشه دارد و به جهان گشوده است.
